از عجایب آقای تاجزاده که نه از عجایب زندان اوین! این است که تا در بیرون مطلبی اتفاق می افتد جناب تاجزاده به صورت آنلاین درباره آن موضع گیری می نماید و به سمع و نظر همگان جهت انجام دستورات ایشان می رساند!
در حالی که از روز یکشنبه مباحث مربوط به کابینه در مجلس آغاز شده است ولی بلافاصله و بدون تاخیر ، همسرجان ایشان پیامی را از سوی وی برای مردم بیان کرد که در آن به نمایندگان این مردم و به واقع به خود مردم اهانت و توهین شده است.
محتشمی پور همسر تاج زاده در پیامی از سوی وی نمایندگان مردم در مجلس را سلفی _ تکفیری خطاب کرد که نشان از سعه صدر و اعتدال این گروه دارد که معلوم است فقط از روی دروغ و تزویر این ژست را می گیرند ولی در واقع هیچ اعتقادی به آن ندارند و همچون سال 76 اگر دستشان به دولت برسد قلع و قمع می نمایند.
همسر هتاک تاجزاده در صفحه شخصی خود نوشته است: " از فرمایشات مجلس نگرانه همسرجان: «همه این تندهای هتاک عضو فراکسیون حدادعادل هستند یعنی سلفی-تکفیری های مجلس که زیر پرچم اصولگرایی سینه می زنند! »
حال اگر این نوشته توسط یک اصولگرا مطرح شده بود این دوستان خون وی را حلال می کردند و ندای وا اسلاما و... سر می دادند و به سازمان ملل نیز نامه می نوشتند! عجب اعتدالی! عجب زنده باد مخالف منی! عجب و عجب و . . .
پی نوشت1:یک مشت کذاب که خود را علیه السلام معرفی می کنند!
پس از تامل فراوان بر مطلب (تامل بر انگیز است) نکاتی را مزید استحضار معروض می دارم ،برخی واژه ها برای رساندن میزان ارادت به مقام شامخ ولایت مطلقه فقیه کافی نیستند
قسمت اول:
کسانی آقای دکتر احمدی نژاد را به خاطر توزیع سیب زمینی ،برای کسب آرا مورد شماتت قرار میدادند(!)
دکتر روحانی امروز واقعا خوب سخن گفتند . . .
اظهاراتی که واقعا پخته و خوب بود!بر خلاف مراسم تنفیذ . . .
گفت: یکی از سایتهای ضد انقلاب خطاب به اصحاب فتنه نوشته است «باید حساب کنید که با شرکت در انتخابات چه به دست آوردید و چه از دست دادید»؟
گفتم: به این سایت ضد انقلابی چه ربطی داره؟!
گفت: نوشته است؛ مواضع روحانی که درباره برنامه هستهای و قانون اساسی و رابطه با آمریکا، همان مواضع رژیم است نه مواضع شما.
گفتم: خب! دیگه چی؟!
گفت: نوشته، شما با شرکت در انتخابات چیزی به دست نیاوردید ولی اعتراف کردید که شعارتان درباره تقلب در انتخابات 88 دروغ بوده و به رژیم حق دادید که شما را خائن بداند. پس چه گُلی به سر خود زدهاید؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! به یارو گفتند؛ این چه گلی بود به سر رفیقت زدی که نقش زمین شد؟ گفت؛ با گلدون زدم!