شکنجه میکنی مرا؟
ایراد ندارد!
اما شرط دارد....
شکنجه گر خودت میشوی!؟
فکر میکنم
داشته هایم کم نیست
پس چرا باید راضی نباشم؟
مگر غیر این است
که خدا تقسیممان کرده؟
کسی از اخر_ این قصه نگفت
از تو با من کسی حرف نزد
کسی از دلتنگیه گنجشکها گریه نکرد
کسی تو خیابونای شلوغ قدم نزد
همه از عشق دم میزدن و هی هات
کسی از اخر این جاده چیزی نگفت
همه منتظرن بارون بودند اینجا
کسی از سوز_ زمستون چیزی نگفت
من هنوز منتظر نشستم اینجا
کسی از این کوچه شوم گذر نکرد
نحسیه این قصه هنوزم هست و
هیچکس این سیزده رو بدر نکرد