بعضی نوشتن ها مقدمه دارند، آداب دارند، رخصت طلبیدن و اذن گرفتن دارند
باید وضوی طهارت گرفت و بعد از ذکر ِ یا سریع الرّضای استغفار، رو به قبله ی دل های شش گوشه کرد و سلام ِ زیارت ِ شب ِ جمعه داد و جناب ِ صاحب (عج) را به گل ِ روی حضرت مادر (سلام الله علیها) قسم داد تا به گوشه نگاه کریمانه ای، قلم شکسته ات را روح حیات ِ حسینی ببخشند که اگر اوست وجه خدا، کلّ من علیها، فان است و وجه الله ِ حـ سـ یـ ن باقیست ...
امشب اما با همه شب های دنیا فرق دارد و اصلا از جنس دنیا نیست که کاروان ِ عشق ِ حـ سـ یـ ن در راه کربلاست
امشب قیام ِ صلاة شبانه گرامی دخت حیدر کرّار نشسته نیست و بانوی سه ساله ای در آرامش شب های پرستاره ی کویر، در دامن ِ پر امن ِ حضرت عمو رویای شیرین ِ سفر می بیند
امشب علی در گهواره ی سیرابی، مست ِ لالایی رباب است و اشبه ِ مردم به احمد حدیث ِ عشق ِ کسا را به آوای داوودی می خواند و دستان حضرت عمو پر است از علم های عشق ِ حـ سـ یـ ن
امشب حضرت ِ ارباب، قیامت ِ قامت ِ علی را زائر است و زینب زائر ِ جمال ِ زائر ِ علی است !
امشب همه چیز خوب است و عمو هست و علی هست و ناصر هست و آب هست و عـ طـ شـ نیست ...
تا فردا اما؛
خدا بزرگ است . . .
این پست در عین ارادت و احترام به مقام شامخ روحانیت تنها برای تغییر ذائقه است!
بدنبال اسائه ادب نعیمه و زهرا اشراقی به ساحت خانواده شهدا و بنیان گذار جمهوری اسلامی، مشاهده شد فرزند مرحوم منتظری در صفحه شخصی خود در مطلبی با عنوان «پس از طوفان» جهت توجیه شطحیات آن دو خواهر نوشته است:
«اینکه یک نوه نوجوان برای پدربزرگ خود که در سن کهولت است مطلبی را بگوید که باعث لبخند و سرور گردد و دقایقی ایشان را از حال و هوای سیاست و رهبری بیرون ببرد و باعث تنوّع بشود عملی مطلوب است.»
هر چند بی استعدادی این «خواهران» در فهم و درک مفاهیم ارزشی از پدربزرگ شان مسبوق به سابقه است. کمااینکه وقتی «زهراشون» در سال 59 بعد از اطلاع از مرگ «محمد رضا پهلوی» با شعف و شیدائی خبر مزبور را نزد پدر بزرگ بـُرد. مرحوم امام با سروده سعدی به مشارالیه گوشزد کرد:
ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود
علی ایحال به تاسی از اظهارات فرزند مرحوم منتظری و از باب املاح معروض می دارد:
روزی فرزند یکی از اعضای برجسته مجلس خبرگان برایم تعریف می کرد که پدرشان فرزند ذکور و 6 ساله ایشان را که بسیار نیز به ایشان علاقه مندند برای ادای نماز جماعت و منبر رفتن با خود به مسجد بردند و نوه خردسال تحت تاثیر فضای مجلس و احترام جماعت به پدر بزرگ با همان زبان و فهم کودکانه به پدربزرگ گفتند:
«آقا جون منم می خوام وقتی بزرگ شدم آخوند بشم»
پدر بزرگ هم از این بابت دچار بهجت و سرور شدند.
اما بعد بلافاصله نوه کوچک و شیرین زبان با همان حلاوت کودکانه از پدر بزرگ می پرسند:
«آقا جون اگر آخوند شدم بعدش می تونم اگر خوشم نیومد دوباره آدم بشم!!!؟»
حاج آقا هم بیش از کلام قبلی دچار ابتهاج و خنده و مسرت شدند!!!
(مخلص روحانیت هم هستیم)
پی نوشت:برای انقلابی کردن بعضی از این روحانی ها ، هنوز هم بهترین راه ، انداختنشون از طبقه دوم فیضیه هست!
پی نوشت2:پر واضح هست، که آخوند انگلیسی مورد خطاب هست!
9روز به محرم/9روز به آغاز اولین مراسم هیات ما ( روضات الحسین)+128علامت تعجب!
بعد از خوندن متن زیر که در صفحه فیسبوک میرحسین موسوی نشر پیدا کرد
چندتا سوال ذهنمو به مشغول کرد!
آنچه که میخوانید بخشی از وقایع ملاقات ما در روز عید غدیر با پدر و مادر زندانیمان است :ا
عبدالله بن زبیر : یکی از محاسن قدرت تحقق رویای بچگی است مختار
میدانی بچه که بودم
آنقدر کعبه را دوست داشتم که
میخواستم همه جایش را طلایی کنم
خداکند نمیرم تا به یکی از آرزوهای کودکیم جامعه عمل بپوشان
کعبه مطلا دربرابر کلیسای نجاشی و مسجد سبز اموی!
پی نوشت: وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب
و هر کس شعایر و نمادهای الهی را تعظیم کند ، همانا ان از تقوای قلب آنهاست!