قسمت اول
شب 19:
دومین روز سفر به اردبیل ، شب 19 رمضان ، وارد مصلی شدیم ،آقا آقا نرو ، مجوز داری ؟
من:مجوز؟
گفت: پس چی ، همینطوری میخوای بری تو؟
من : l:
بنده خدا : نمیتونی برادر ، شرمندتم . . .
من : دشمنتون
15مین بعد : تلفن ، حسین آقا بیا جلو در ، برو تو !
رفتم تو ، به هر کی که از انتظامات بود ، میرسیدم ، میگفت از کجا عکس میگیری ؟(برای کجا)
من: برا خونمون
خونه نمیشه ، دوباره بیرونم کردن ، دوباره 15مین بعد، تماس تلفن ، حسین اقا حل شد بیا برو داخل !
رفتم داخل ، دوباره ماجرای قبل ، تا 3/2 بار تکرار شد!
به گوش اقا سیدحسن عاملی بعد از مراسم رسید، آقا سید بهشون گفت این برخورد با مهمون خوب نیست!
حسین اقا فردا بعد نماز بیا دفترم مجوز بدم!
کل این داستان فقط برای یک چیز نقل شد :
اگر تو رشت بود ، من حتی نمیتونستم وارد بیت معظم له بشم. . .
من و جدایی از دوربینم خدا نکند!
خدا هرآنچه کند ز دوربینم جدا نکند! ! ! !
قسمت دوم:
شب 21 ماه مبارک
من که چیزی از مراسم حالیم نمیشه، خوب ترکی بلد نیستم ، اما میتونم بعضی جمله ها رو درک کنم ، دیشب وقتی آقا سید داشت صحبت میکرد طبق رسمشون مداح پاشد بخونه ، وقتی خوند ، مداح آخرش تسلیت گفت!
آقا سید حرف جالبی زد :
گفتن تسلیت رو به کسی میگن ، که میخوان غمشو تسلی بدن ،اما غم امیرالمومنین برای ما همیشگی است.
در روزگاری که :
زن را بـه "تن" می شناسند
غیرت را "بددلی" می نامند
و باحجاب را " اُمل" می دانند ،
تو همچنـان "فرشته" بمان